تبليغاتX
دلسپردگان
دلسپردگان
بشکست دلم کسی صدایش نشنید ؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛ آری،،،دل من بی صدا می شکند

چشمک بزن چراغ  ِ خیابان  ِ عاشقی !

در بهت ِ  چشم  ِمرغ  ِغزلخوان ِ عاشقی

 

شاید بهار هم  ، شبی از دوردست  ِخویش

تن در دهد به سوز ِ زمستان  ِ عاشقی

 

قدری بخند در شب دلگیر ِ  چشم من

برقی بزن ستاره ی خندان عاشقی !

 

عیسی بیا که وقت دمیدن رسیده است

بر پیکر ِ  الهه ی بی جان عاشقی

 

اینجا نشسته ام و تنم شسته می شود

با بغض های ابر ِ  بهاران ِ عاشقی

 

گاهی نظر به چشم  ِ پر از شور ِ زندگیت

گاهی به سوی قبر ِ شهیدان ِ  عاشقی

 

در خواب ِ  گریه های خودم غرق  می شوم

این رعد و برق هرشب و باران  ِ عاشقی

 

ای کاش بعد  ِ مـُردن  ِ من  ، دوستان  ِمن

دفنم کنند در غزلستان  ِ عاشقی

برگزیده از وبلاگ : آشیانه عشق

http://www.rooderavan.persianblog.ir

چهارشنبه 1386/09/28 ساعت 19:49| نویسنده :  فرزانه | 

در من ترانه های قشنگی نشسته اند

انگار از نشستن  ِ بیهوده  خسته اند

انگا ر سالهای  زیادی ست  بی جهت

امید  خود  به این دل ِ دیوانه  بسته اند

ازشور و مستی  ِ پدران ِ  گذ شته مان

حالا به من رسیده و در من نشسته اند ...

من باز گیج می شوم از موج واژه ها

این بغضهای تازه که در من شکسته اند

من گیج گیج گیج ،  تورا  شعر می پرم

اما تمام پنــــجره ها ی تــو بستـــه اند

برگزیده از وبلاگ:گلچین شعر

http://golcheen_sher.persianblog.ir/

جمعه 1386/09/23 ساعت 18:52| نویسنده :  فرزانه | 
نام تورا آورده ام

نام تو را اورده ام دارم عبادت مي كنم


گرد نگاهت گشته ام دارم زيارت مي كنم


دستت به دست ديگري از اين گذشته كار من


اما نمي دانم چرا دارم حسادت مي كنم

 
گفتي دلم را بعد از اين دست كس ديگر دهم


شايد كه تو راست گفته اي دارم اطاعت مي كنم

 
رفتم كنار پنجره ديدم تو را با ... بگذريم


چيزي نديدم انگاري دارم رعايت مي كنم

 
من عاشق چشم توام تو مبتلاي ديگري


دارم به تقدير خودم چنديست عادت مي كنم


تو التماسم مي كني جوري فراموشت كنم


من با التماس ولي تو را به خانه دعوت مي كنم


گفتي محبت كن برو؛ باشد خداحافظ ولي


رفتم كه تو باور كني دارم محبت مي كنم


 

شنبه 1386/02/01 ساعت 20:1| نویسنده :  فرزانه | 

مايوس نباش زيرا ممکن است آخرين کليدي که در جيب داري،در را باز کند.

چيزي را که مي خواهيد با تهديد به دست بياوريد با تبسم زودتر به آن ميرسيد.

یکشنبه 1386/01/19 ساعت 15:56| نویسنده :  فرزانه | 
گل نیلوفر

 

یه روز وقتي به گل نيلوفر نگاه مي کردم ،ترس تموم وجودم و برداشت که

شايد منم يه روزمثل گل نيلوفر تنها بشم. سريع از کنار مرداب دور شدم.

حالا وقتي که ميبينم خودم مرداب شدم دنبال يه گل نيلوفر مي گردم که از

تنهايي نميرم و حالا مي فهمم گل نيلوفر مغرور نيست، اون خودشو وقف

مرداب کرده


جمعه 1386/01/17 ساعت 14:23| نویسنده :  فرزانه | 
دنیا زندان است
 

دنيا زنداني بيش نيست


همه ما به نوعي محکوم هستيم به زندگي در اين دنيا


در يک دنياي
فاني


پس نگذاريد ماندن در اين قفس
برايمان خوش آيند باشد

یکشنبه 1385/10/17 ساعت 10:16| نویسنده :  فرزانه | 
زیباست؟
جمعه 1385/10/15 ساعت 12:15| نویسنده :  فرزانه | 


نه از خاکم ،
نه از بادم ،
نه در بندم ،
نه آزادم ,
نه من ليلاترين مجنون ،
نه شيرينم ،
نه فرهادم ,
نه از آتش ,
نه از برگم ,
نه از کوهم ,
نه از سنگم ,
فقط مثل تو مسکينم ، فقط مثل تو دلتنگم

              

جمعه 1385/10/15 ساعت 12:10| نویسنده :  فرزانه | 
تورا

 من تورا همچو پرستو

یاسمن ها نسترن ها

همچو عطر پاک گل ها

دوست می دارم می پرستم

دوشنبه 1385/06/20 ساعت 18:18| نویسنده :  فرزانه | 
مطالب پیشین
  1. نام تورا آورده ام
  2. گل نیلوفر
  3. دنیا زندان است
  4. زیباست؟
  5. دختر وپسر